۲۱ آبان ۱۳۸۹

نگاهی کلی به المپیاد اختر فیزیک

 المپیاد اخترفیزیک را می توان یک دوره مسابقات در رابطه با فیزیک و کمی از نجوم دانست.
در واقع این المپیاد، المپیاد اخترفیزیک است و نه المپیاد نجوم.
در المپیاد اخترفیزیک شرکت کنندگان، کشورهای حول شوروی سابق، عدّه ای از کشور های جهان سومی و یا در حال توسعه و چند کشور از اروپای شرقی و آمریکای جنوبی و کشور هایی همچون کره جنوبی، هند و چین شرکت دارند. ولی در المپیاد نجوم کشورهای اروپایی، آمریکای شمالی و .................................... شرکت دارند .
معلوم نیست چه سیاستی در پس این پرده پنهان است که ایران در المپیاد نجوم شرکت نمی کند.
این المپیاد شامل 4 مرحله است که سه مرحله ی اوّل آن در داخل کشور و مرحله ی آخر آن در کشور میزبان برگزار می شود.
برگزاری المپیاد نجوم به این صورت است که در دور اوّل 5000 الی 10000 نفر شرکت کننده در این المپیاد حضور دارند که از این تعداد 400 نفر به دور دوم راه پیدا می کنند. از دور دوم که نسبت به دور اول سخت تر است 40 نفر به دور سوم راه پیدا می کنند. از این افراد آزمونی گرفته می شود که در این آزمون افرادی که مدال طلا کسب کرده اند به دور جهانی راه می یابند.
مزایای این المپیاد به دو دسته ی اصلی و فرعی تقسیم می شود:
مزایای اصلی شامل، آشنایی با علم نجوم و یا حتی علاقه مند شدن به آن می باشد که در اساسنامه ی المپیاد نیز این مسئله ذکر شده است.
مزایای فرعی، اگر فردی در دور سوم مدال نقره و برنز دریافت کند در کنکور وی تأثیر گذار است. ولی اگر مدال طلا برنده شود، علاوه بر راه پیدا کردن به دور سوم مزایی همچون: 1- معافیت از سربازی 2- ادامه تحصیل در دو رشته بصورت همزمان در هر دانشگاهی به دلخواه 3- معافیت از کنکور برای وی فراهم می شود .
در سال 88 فقط دانش آموزان سال سوم نظری رشته ریاضی - فیزیک حق شرکت در این المپیاد را داشتند، امّا ظاهراً این شرایط فقط برای یکسال بود و از امسال المپیاد برای اوّل و دوم، سوم رشته ریاضی – فیزیک نیز فراهم می باشد.

منابع
1 . سید هادی طباطبایی
2 . مجله نجوم


۷ شهریور ۱۳۸۹

یکای اخترشناسی


یکای اخترشناسی یا واحد نجومی ( با نماد AU )، یکای طولی است که اخترشناسان برای اندازه گیری فواصل داخل منظومه خورشیدی به کار می برند . یک یکای اخترشناختی، میانگین فاصله بین زمین و خورشید، یعنی نیم محور بزرگ مدار زمین، یا 149،597،870 کیلومتر است .

تعیین فاصله نسبی بین خورشید و سیاره ها بر حسب یکای اخترشناختی، مدت ها پیش از آنکه فاصله های واقعی آن ها با خورشید مشخص شود، معمول بود . یوهان کپلر، اخترشناس آلمانی ( 1571 - 1630 )، در بسط قانون سوم خود نشان داد که نسبت مربع تناوب یک سیاره به مکعب نیم محور بزرگ آن، مقداری است ثابت ؛ این نسبت یرای تمام سیاره ها یکسان است ( تناوب هر سیاره، مدت زمان یک دوره گردش کامل آن به دور خورشید است ) . قانون کپلر را می توان در فرمول ریاضی =K 2/p3a خلاصه کرد که در آن، a نیم محور بزرگ مدار سیاره، p تناوب آن و K ثابت نسبی است . این ثابت برای تمام اجرامی که به دور خورشید می گردنند معتبر است . با انتخاب یک سال به عنوان تناوب زمین یک AU به عنوان نیم محور مدار آن، مقدار عددی ثابت K، برابر با 1 می شود .

اگر بتوان فاصله درست زمین با سیاره ای دیگر را به دقت اندازه گرفت، می توان از قانون سوم کپلر ( که ایزاک نیوتون شکل دقیق تر آن را ارائه کرد است ) در محاسبه مقدار قطعی AU استفاده کرد . نخستین تلاش در این زمینه، در سال 1671 صورت گرفت . در آن هنگام جووانی کاسینی، اخترشناس ایتالیایی تبار فرانسوی ( 1625 - 1712 ) در پاریس و ژان ریشه ( 1630 - 1696 ) در فاصله 8000 کیلومتری او در کاین واقع در گویان ( فرانسه )، به طور هم زمان، اختلاف منظر سیاره مریخ را تعیین کردند . محاسبه هایی که به ایشان امکان اندازه گیری فاصله زمین تا مریخ را از راه مثلث گیری می داد ، نشانگر آن بود که مریخ در فاصله 80 میلیون کیلومتری است . با توجه به معلوم شدن فاصله نسبی زمین و مریخ، تعیین مقدار واقعی AU به مایل یا کیلومتر کار دشواری نبود . در حال حاضر مقدار قطعی AU با روش های نوینی از جمله ارسال تپ راداری به سیاره زهره و ثبت زمان بازگشت آن که فاصله دقیق این سیاره تا زمین را به رست می دهد، تعیین شده است .


۳۱ مرداد ۱۳۸۹

غول سرخ


غول سرخ ستاره ای است که ذخیره اصلی سوخت هیدروژنی موجود در هسته خود مصرف کرده باشد . ستاره ای متوسط نظیر خورشید ما، 10 درصد پایان عمر خود را به صورت غول سرخ سپری خواهد کرد . دمای رویه ستاره در این مرحله تا حد فاصل 1،727 و 3،727 درجه سلسیوس کاهش می یابد و قطرش 10 تا 1،000 برابر خورشید کنونی می شود . ستاره، رنگی سرخگون پیدا می کند که سرخ نامیده شدن آن به همین علت است .

وقتی هیدروژنی برای سوخت رسانی به واکنش گرما هسته ای ستاره که نگاه دارنده سوزش آن است در هسته آن باقی نمانده باشد، هسته شروع به منقبظ شدن می کند . این انقباض، نواحی پیرامونی هسته را از بند انرژی گرانشی رها می سازد و موجب انبساط ستاره می شود . به همین خاطر، به همین دلیل لایه های بیرونی سردتر می شود، و رنگ ستاره ( که تابع دمای آن است ) به سرخی می گراید .

ستاره ممکن است تا پیش از تبدیل شدن به غول سرخ، چند بار به آرامی منقبض و منبسط می شود .

این تغییرات نشانگر آغاز فرایندی پویاست که طی آن، ستاره به ستاره ای متغیر تبدیل می شود . ستاره به تناوب درخشان و کم فروغ می شود و معمولاً هر یک از دو وضعیت آن یک سال طول می کشد .

مرحله متغیر بودن ستاره تا زمانی که همه سوخت خود را به پایان برساند، ادامه خواهد داشت .

مادامی که ستاره در مرحله پُف کردن است، انباشت هلیم در هسته آن ادامه دارد . از آنجا که هلیم ابتدا انقدر داغ نیست که دستخوش گداخت ( یا فرایند به هم پیوستن دو اتم و به دست آمدن مقدار زیادی انرژی ) شود، ستاره، چگال و چگال تر می شود . در نهایت، فشار به خودی خود اتم های هلیم را به گداخت وا می دارد . و آنها را به کربن و اکسیژن تبدیل می کند . در همین حال، هسته ستاره منقبض، و ستاره آبی تر و کوچکتر می شود .

فروزش هسته ستاره معمولاً تا مدتی با استفاده از سوخت هلیم ادامه پیدا می کند، با این حال ستاره تنها اندکی از مرحله انبساط خود درخشان تر است . در همین حال، تمام هیدروژن های باقیمانده در نواحی دور از هسته ستاره با گداخت، به هلیم تبدیل می شود . هسته آنچنان داغ می شود که ممکن است به تپیدن ( یا تغییر درخشش ) بیافتد . این مرحله چندان طول نخواهد کشید، چرا که هلیم به سرعت می سوزد .

با تمام شدن هلیم، ستاره دوباره پف می کند . در این زمان اندازه آن تقریباً 500 برابر خورشید و درخشش اش حدود 5،000 برابر آن است . در ژرفای درونی جوّ نا پایدار ستاره، هسته ای داغ به اندازه تقریبی زمین که در عین حال 60 درصد جرم خورشید جرم دارد، پنهان شده است . در آخرین مرحله، جوّ ستاره از هسته رها می شود و به صورت سحابی سیاره ای { در فضا } شناور می ماند . هسته درخشان که کوتوله سفید نامیده می شود، تا ابد به سرد شدن ادامه می دهد .

ستاره های پر جرم تر، مرحله غول سرخ را با انفجار اَبَر نواختری و تبدیل شدن به ستاره نوترونی ( که بقایای پُر نوترون یک ستاره است ) و یا سیاهچاله ( که نقطه ای تکین با جرم و گرانی فوق العاده است ) پشت سر می گذارند .



منابع: 1. دانشنامه همگاني نجوم - ديويد نيوتن و... - مترجم: مهرداد سرمدي و...

۱۱ مرداد ۱۳۸۹

پرتو کیهانی


پرتو های کیهانی، ذراتی مادی، پر انرژی و نامرئی اند که از همه سوی فضا به زمین می رسند . فیزیک دانان پرتو های کیهانی را در دو دسته طبقه بندی می کنند : اولیه و ثانویه . پرتو های کیهانی اولیه از بیرون جوّ زمین منشأ می گیرند . پرتو های کیهانی ثانویه ذراتی اند که بر اثر برخورد پرتو های کیهانی اولیه با مولکول های جوّ زمین تولید می شوند .

ماهیت پرتو های کیهانی

اتمِ هر عنصر خاص دارای هسته ای است که ابری از الکترون ها یا ذرات باردار منفی آن را احاطه کرده است . هسته از پروتون های با بار مثبت و نوترون های بدون بار تشکیل شده است . این ذرات می توانند به اجزایی کوچک تر به نام ذرات زیراتمی تقسیم شوند . پرتو های کیهانی شامل هسته ها و ذرات مختلف زیراتمی اند . بیشتر پرتو های کیهانی پروتون یا هستۀ اتم هیدروژن اند . هسته اتم هلیم، با یک پروتون و یک نوترون، دومین جزئی است که در پرتو های کیهانی به وفور یافت می شود . هسته های هیدروژن و هلیم در مجموع 99 درصد تابش کیهانی اولیه را تشکیل می دهند .

پرتو های کیهانی اولیه با سرعتی برابر 90 درصد سرعت نور یا حدود 269،755 کیلومتر در ثانیه وارد جوّ زمین می شوند . این پرتو ها با مولکول های گازی موجود در جوّ زمین برخورد می کنند و در نتیجه این برخورد، پرتو های کیهانی ثانویه، شامل فوتون، هسته، الکترون و سایر ذرات زیر اتمی دیگر تولید می شوند . این ذرات بر اثر برخورد با ذرات دیگر، تابش های ثانوی بیشتری تولید می کنند . از آنجا که این ریزشِ برخورد ها و ساخته شدن ذرات واقعاً گسترده است، از آن به عنوان رگبار، رگبارِ هوایی یا ریزشِ رگباری یاد می کنند . رگبار پرتو های کیهانی ثانویه به سطح زمین می رسد و حتی به درون آن رخنه می کند .

پرتو های کیهانی اولیه دارای انرژی اند . این انرژی به میلیارد ها الکترون ولت ( با نماد eV ) می رسد . انرژی یاد شده به هنگام برخورد با ذرات دیگر تلف می شود . در نتیجه پرتو های کیهانی ثانویه نسبت به نوع اولیه، انرژی کمتری دارند . با کاهش انرژی ذره، رگبار ذرات در جوّ پدید می آید .

منشأ پرتو های کیهانی

منشأ اصلی تابش کیهانی به درستی روشن نیست . این باور وجود دارد که برخی از تابش ها با مِهبانگ و به هنگام پیدایش عالم تولید شده اند . پرتو های کیهانی کم انرژی را خورشید، به خصوص طی آشفتگی هایی نظیر شراره های خورشیدی تولید می کند . ستاره های انفجاری، موسوم به اَبَرنواختر هم ممکن است سرچشمه ای برای پرتو های کیهانی باشند .






منابع: 1.
دانشنامه همگاني نجوم - ديويد نيوتن و... - مترجم: مهرداد سرمدي و...

۵ مرداد ۱۳۸۹

انقلاب نجومی



در اخترشناسی، اصطلاح انقلاب به دو روز از سال باز می گردد که خورشید به شمالی ترین و جنوبی ترین میل خود می رسد ( میل در کرۀ آسمان، معادل عرض جغرافیایی در زمین است ) .

در طول فصل بهار بارها از برخی می شنویم که « روز ها در حال بلندتر شدن اند » یا در طول پاییز در حال کوتاه شدن اند . این پدیده ها به این دلیل اتفاق می افتند که محور چرخش زمین، نسبت به صفحه مدار گردش آن به دور خورشید، مایل است . ضمن گردش زمین به دور خورشید، آن عرض جغرافیایی که یک نقطه از مدار زمین، نیمکره شمالی رو به خورشید تمایل دارد و خورشید در آسمان عرض های شمالی، در بالاترین نقطه مسیر ظاهری خود، نمایان می شود . شش ماه بعد از آن، وقتی زمین به سمت دیگر مدار خود می رسد، نیمکره شمالی به سوی مخالف خورشید نمایل خواهد داشت و خورشید در آسمان عرض های جنوبی، در بالاترین نقطه مسیر خود ظاهر می شود . به دو روز از سال که با گذر از آنها، جهت حرکت ظاهری رو به شمال یا رو به جنوب خورشید تغییر می کند، انقلابین گفته می شود .

در هر سال دو انقلاب وجود دارد . یکی در اول تیر ماه که مصادف با اولین روز سال { در نیمکره شمالی } است و به آن انقلاب تابستانی می گویند . و دیگری در اول دی ماه که در نیمکره شمالی، انقلاب زمستانی رخ می دهد، یعنی در هنگامی که خورشید در پایین ترین نقطه مسیر حرکت ظاهری خود در آسمان، نمایان می شود و ضمن آن، عرض های شمالی، کوتاه ترین روز سال را پشت سر می گذارند .






منابع: 1.
دانشنامه همگاني نجوم - ديويد نيوتن و... - مترجم: مهرداد سرمدي و...

۲۳ تیر ۱۳۸۹

اخترفیزیک


اخترفیزیک دانشی است که آموخته های نظری کنونی فیزیک ( بررسی ماده و انرژی ) را در توضیح پدیده های یا رویداد های ( عالم گیر ) اختر شناسی به کار می گیرد . اخترفیزیک دانان می کوشند، تا آنجا که امکان دارد، فرایند هایی را که موجب ساختار عالم کنونی شده اند، درک کنند .

پیشینه

انسان هزاران سال پدیده های آسمانی را مشاهده می کرد، لیکن توجیهی فیزیکی از آنچه می دید نداشت . اما در قرن بیستم، دانشمندان توانستند بسیاری از پدیده های اختر شناسی را بر حسب نظریه های مفصل فیزیک شرح دهند و آنها را با شیمی و فیزیکی که در زندگی روزمره ما کاربرد دارد مربوط سازند .

در بسیاری از رشته های علمی، آزمایش ها در شرایط مهار شده آزمایشگاهی صورت می گیرد، اما این امر در مورد آزمایش های اخترفیزیکی مقدور نیست : چون انرژی و فاصله هایی که با آن سر و کار دارند بدون شک فوق العاده عظیم است . با اینکه شرایط در جای عالم بسیار متغیر است، اخترفیزیک دانان می توانند رخداد ها را در آسمان رصد کنند و سپس بر پایه قوانین حاکم بر تجربیات روزمره ما در زمین، نظریه هایی در مورد آنها ارائه دهند . عموم دانشمندان معتقدند که قوانین فیزیک در سراسر عالم صادق است .

فرایند های عالم

نخستین مفهوم یا قانونی که می باید در اختر شناسی پذیرفته شود،قانونِ گرانی بود، هر چند گرانش در مقایسه با سایر نیرو های بنیادی طبیعت، نیروی بسیار ضعیفی است اما گرانی عاملی است که بر تعیین ساختار و چگونگی سرانجام عالم سلطه دارد . نیروی گرانش، در فواصل بسیار عظیم تر مؤثر است و ساختار های بزرگی مانند کهکشان ها و ساختار های کوچک تری نظیر ستارگان و سیارات را از فاصله های بسیار دور دست فضا به سوی هم می کشاند . با وجود این، دانشمندان عموماً بر این باور اند که پی بردن به بر هم کُنش و رفتار اتم ها، نشانگر سر آغاز واقعی اختر فیزیک است . اجسام بسیار بزرگی نظیر ستارگان، در واقع، زیر سیطره کُنش اتم ها قرار دارند .

اهمیت ابزار گزینی

پیشرفت های اخیر در زمینه ابزار گزینی فضایی به اخترفیزیکدانان امکان مشاهده پدیده هایی اختر شناختی را داده است که دورتر از آن بوده اند تا دیده شوند . رصد خانه های بزرگ مستقر در فضا، نظیر تلسکوپ فضایی هابل، با کشف بخش هایی از عالم با حساسیتی که قبلاً تصور آن هم نمی شد، پیشرفت های اساسی و بی وقفه ای را در اخترفیزیک محقق می سازند . کاوشگر های فضایی نظیر سفینه های ویاجر که از اکثر سیاره های منظومه خورشیدی { یا سیاره های فراتر از مدار مریخ } دیدار داشته اند، اندازه گیری هایی تفصیلی در زمینه شرایط فیزیکی منظومه خورشیدی صورت داده اند . طیف نما ها یا دستگاه های اُپتیکیِ تجزیه و تحلیل تابش الکترو مغناطیسی ( انرژی به شکل موج یا ذره )، مشخص کردن ترکیب شیمیایی ستارگان یا کهکشان های دوردست را برای اخترفیزیکدانان میسر ساخته اند .


۱۵ تیر ۱۳۸۹

اثر دوپلر


اثر دوپلر وقتی مشاهده می شود که امواج نوری یا صوتی به ناظری نزدیک و یا از او دور شوند . صدای بوق خودرو مثال ساده ای از اثر دوپلر است . شخصی را در نظر بگیرید که در کنار خیابان ایستاده است و خودرویی در حال بوق زدن به طرف او می آید . وقتی خودرو به شخص نزدیک می شود، ارتفاع صدای آن به ظاهر افزایش می یابد، و صدای آن زیاد و زیادتر می شود . هنگامی که خودرو از کنار ناظر عبور می کند و از او دور می شود، اثر معکوس می شود و ارتفاع صدای بوق کم و کمتر می شود .

توضیح

تمام امواج را می توان با دو خاصیت مربوط به هم مشخص کرد : یکی طول موج شان و دیگری بسامد آنها . طول موج فاصله بین دو نقطه همسان پیاپی در موج، مثلاً فاصله بین دو قله پیاپی است . بسامد، تعداد قله های موج است که در یک ثانیه از نقطه ای می گذرند . مثلاً طول موج نور مرئی حدود 400 تا 700 نانومتر ( میلیاردُم متر ) و بسامد آنها در حدود 20 تا 20،000 هرتز است .

اثر تغییر بوق خودرو را که در بالا تعریف شد، نخستین بار در سال 1842، فیزیکدان اتریشی، کریستیان یوهان دوپلر ( 1853 - 1803 ) شرح داد ; وقتی قطاری به ایستگاه راه آهن نزدیک می شود و سوتش را به صدا در می آورد، امواج صوتی خارج شده از قطار در همه جهت ها منتشر می شوند . شخصی که سوار بر قطار است چیزی غیر عادی نخواهد شنید . آنچه او می شنود فقط صدای سوت با ارتفاع یکنواخت خواهد بود . اما شخصی که در ایستگاه است چیز متفاوتی خواهد شنید . با پیش رفتن قطار، امواج صوتی سوت نیز با آن حرکت می کنند . قطار امواج صدا را در جلوی خود دنبال و یا پر تعدادتر می کند . ناظر ایستگاه قطار، در هر ثانیه تعداد بیشتری موج، نسبت به کسی که در قطار است می شنود . تعداد بیشتر موج در ثانیه یعنی بسامد زیاد تر و در نتیجه ارتفاع بیشتر .

ناظری که قطار از کنار او گذشته است، درست تجربه ای بر عکس ناظر اول دارد . امواج صوتی که به دنبال قطار حرکت می کنند آسان تر پخش می شوند و تعداد موج هایی که ناظر دوم در هر ثانیه می شنود کمتر می شود و این یعنی بسامد کمتر ودر نتیجه شنیده شدن صدا با ارتفاع کمتر .

از این بیان چنین بر می آید که صدایی که ناظر می شنود به سرعت قطار بستگی دارد . در مثال بالا هر قدر قطار سریع تر حرکت کند، امواج صوتی در جلوی آن بیشتر جمع می شوند و امواج پشت سر آن بیشتر پخش می شوند و همین باعث شنیده شدن صدا با ارتفاع بیشتر یا کمتر خواهد شد .

اثر دوپلر در امواج نوری

دوپلر پیش بینیکرد که اثر مشاهده شده در امواج صوتی، در امواج نوری نیز رخ می دهد . این استدلال معقول به نظر می رسد، چون صوت و نور هر دو با موج منتشر می شوند . اما دوپلر هیچ راهی برای آزمون تجربی پیش بینی خود نداشت . در واقع اثر دوپلر در مورد نور تا اواخر دهه 1860 مشاهده نشد .

اثر دوپلر در صوت را از تغییر ارتفاع صدا می توان حس کرد . اما در نور ، اختلاف در بسامد به صورت تغییر رنگ جلوه می کند . مثلاً نور سرخ، بسامدی در حدود 1014×5 هرتز دارد، بسامد نور سبز در حدود 1014×6 هرتز و بسامد نور آبی در حدود 1014×7 هرتز است .

فرض کنید دانشمندی به چراغی نگاه می کند که نور سبز خالصی از آن می تابد، حال تصور کنید که چراغ به سرعت از ناظر دور شود . بر اساس اثر دوپلر، بسامد نور کاهش خواهد یافت و به جای اینکه سبز خالص باشد، بیشتر به سمت نور سرخ انتهای طیف، گرایش پیدا می کند .

کاربرد

اختر شناسان به هنگام رصد ستارگان، از مثال چراغ سبز که در بالا شرح داده شد، بهره زیادی می برند . همواره رنگ نور ستاره که در زمین دیده می شود، با رنگ حقیقی آن اندکی تفاوت دارد، چرا که تمام ستاره ها در حال حرکت اند . برای مثال وقتی اختر شناسان ستاره های کهکشان راه شیری را رصد می کنند، در می یابند که رنگ برخی از ستارگان به سمت نور آبی منتقل می شود اما گاهی در برخی از ستارگان دیگر انتقال به سمت رنگ سرخ است . ستارگانی که انتقال به آبی دارند، به طرف زمین در حرکت اند و ستارگان دارای انتقال به سرخ، از زمین دور می شوند .


۲۴ خرداد ۱۳۸۹

گرانش




گرانش، نیروی جاذبه ای است که بین همه اجرام، به خاطر جرمشان، وجود دارد . جرم یک جسم مقدار ماده آن است . به دلیل وجود گرانش، جرمی که در نزدیکی زمین قرار گیرد به سمت سطح این سیاره سقوط می کند . جرمی که در سطح زمین است نیز نیرویی به سمت پایین را به دلیل گرانش تجربه می کند . ما این نیرو را در بدن خود به شکل وزن تجربه می کنیم . گرانش گاز های تشکیل دهنده خورشید را در کنار هم نگاه می دارد و باعث می شود سیارات در مدار خود به دور خورشید قرار داشته باشند .
مردم قرن ها در مورد گرانش دچار اشتباه بودند . در سال 300 قبل از میلاد مسیح، فیلسوف و دانشمند یونان، ارسطو، بر اساس یک باور اشتباه فکر می کرد که اجرام سنگین سریع تر از اجرام سبک سقوط می کنند . این باور تا اوایل 1600 میلادی همچنان در بین مردم پا بر جا بود تا اینکه دانشمند ایتالیایی، گالیله این باور را اصلاح نمود . گالیله گفت که شتاب همه اجرام به هنگام سقوط با هم برابر است مگر اینکه مقاومت هوا یا نیرو های دیگری بر آن تاثیر بگذارند . شتاب یک جرم، مقدار تغییر در سرعت آن جرم است . بنابراین اگر یک جرم سنگین و یک جرم سبک را همزمان باهم از یک ارتفاع پرتاب کنیم در یک زمان به زمین می رسند .
قوانین گرانش نیوتونی
ستاره شناسان در گذشته توانستند حرکات ماه و سیارات بر فراز آسمان را اندازه گیری کنند . با این حال تا اوایل سال 1600، هیچ یک نتوانستند به درستی این حرکات را توضیح دهند . در آن زمان، ایزاک نیوتون دانشمند انگلیسی، ارتباطی را بین حرکات اجرام سماوی و نیروی جاذبه ی زمین توصیف نمود .
در سال 1665، زمانیکه نیوتون 23 ساله بود، سقوط یک سیب این سوال را در ذهن او ایجاد کرد که نیروی گرانش زمین تا چه فاصله ای تاثیر گذار  است . نیوتون کشف خود را در سال 1687 به نام " ریشه های ریاضیات در فلسفه طبیعت " تشریح نمود . نیوتون به کمک قوانین حرکت سیارات که توسط ستاره شناس آلمانی یوهانس کپلر کشف شده بود، نشان داد که چگونه نیروی گرانش خورشید با افزایش فاصله کاهش می یابد . او سپس فرض کرد که گرانش زمین نیز به روشی مشابه در فواصل دور کاهش می یابد . نیوتون می دانست که گرانش زمین، ماه را در مدار خود قرار داده است و مقدار گرانش زمین در آن فاصله را اندازه گیری کرد . او به کمک فرض خود، بزرگی گرانش در سطح زمین را به دست آورد . عدد به دست آمده، بزرگی همان نیرویی بود که سیب را به زمین کشاند .
قانون گرانش نیوتون می گوید که نیروی گرانش بین دو جرم ارتباط مستقیم با جرم آن دو دارد . یعنی هر چه جرم بین آن ها بیشتر باشد نیروی گرانش بین آن دو بیشتر است . این قانون همچنین می گوید که نیروی گرانش بین دو جرم ارتباط عکس با فاصله ی دو جرم به توان دو دارد . برای مثال اگر فاصله ی بین دو جرم دو برابر شود، نیروی گرانش بین آن ها یک چهارم می شود . فرمول قانون نیوتون به صورت            F = m1 m2  / d2 می باشد که در آن F نیروی گرانشی بین دو جرم،   m1و m2 مقدار مواد دو جرم و d2 فاصله ی بین دو جرم به توان دو است .
تا اوایل 1900، دانشمندان تنها یک حرکت را مشاهده کرده بودند که بر اساس قانون نیوتون قابل توضیح نبود و آن جابجایی کوچکی در مدار عطارد به دور خورشید بود . مدار عطارد، مانند مدار دیگر سیارات بیضی شکل است . خورشید در وسط این بیضی قرار ندارد . به همین دلیل یک نقطه در این مدار نسبت به دیگر نقاط آن به خورشید نزدیک تر است . اما مکان این نقطه در هر بار گردش سیاره به دور خورشید اندکی تغییر می کند . دانشمندان به این جابجایی، سبقت سیاره می گویند . دانشمندان از قانون نیوتون برای محاسبه این جابجایی استفاده کردند اما نتیجه معادله با آنچه که مشاهده می شود اندکی متفاوت است .


۱۲ فروردین ۱۳۸۹

تپ اختر


تپ اختر جسمی آسمانی است که تپ های تابشی ( یا فوران های ) بسیار کوتاه ( یک یا چند میلی ثانیه ای یا هزلرم ثانیه ای ) را، طی بازه هایی بسیار منظم، حد فاصل کسری از ثانیه تا ده ثانیه، گسیل می کند .
نخستین تپ اختر را در سال 1967، ژاکلین بل ( بورنل ) ( 1943 - ) و آنتونی هیوئیش ( 1924 - ) در کمبریج انگلستان با تلسکوپ های رادیویی که برای بررسی چشمک زنی ستاره های رادیویی، مجهز شده بودند، کشف کردند . آنها بی رنگ دریافتند که چشمه ای رادیویی، تپ های رادیویی کوتاه ( 016ر0 ثانیه ای ) تولید می کند که با بازه ثابت 3373ر1 ثانیه ای از هم جدا می شوند . تپ ها به قدری منظم بودند، که منشأ مصنوعی زمینی برای آنها تصور شد، اما رصد های رادیویی تفصیلی و دقیق نشان داد که منبع یاد شده، جسمی آسمانی ( یا ستاره ای رادیویی ) است . این جسم 1919 CP ( کوته نوشت کیمبریج پالسار  « تپ اختر کیمبریج » ) نام گرفت . مدت کوتاهی بعد از این کشف، تپ اختر های دیگری یافت شد . الگو های منظمی که در این تپ اختر ها به چشم می خورد، موجب می شد تا برخی از دانشمندان تصور کنند که آنها بخشی از یک سامانه راهنمایی { یا نوعی فانوس کیهانی } اند که تمدنی پیشرفته و برون زمینی، برای سفر های بین ستاره ای برقرار ساخته است .
سایر دانشمندان فرضیه های احتمالی دیگری دریاره ماهیت تپ اختر ها، مطرح ساختند . در این میان، فرضیه تامس گُلد ( 1920 - ) حاکی از آن بود که تپ اختر ها ناشی از ستاره های نوترونی اند . در سال 1968 تأییدی برای مدل ستاره نوترونی گُلد به دست آمد و آن کشف تپ اختر بسیار سریعی در سحابی خرچنگی بود ( که در هر 33ر0 ثانیه، یک تپ گسیل می کند ) . این سحابی، فورانی گازی مربوط به ابرنواختری است که چینی ها { انفجار } آن را در سال 1054 میلادی رصد کردند . مدل گُلد ستاره ای نوترونی است که بسیار سریع می چرخد، به نحوی که بسامد چرخش آن با بازه بین تپ هایش برابر است؛ تنها ستاره ای نوترونی ممکن است بی آنکه فرو بپاشد، چنین چرخشی را تحمل کند . به نظر می رسد که تپ ها را ذرات باردار موجود در میدان مغناطیسی به شدت فشرده گرداگرد تپ اختر تولید می کنند .
تا کنون حدود 1000 تپ اختر شناسایی شده است تقریبا بیشتر این اجسام در درون راه شیری یافت شده اند، اما چندین تپ اختر نیز، در نزدیک ترین کهکشان های همسایه ما، یعنی ابر های ماژلانی کوچک و بزرگ، پیدا شده اند .


۳ فروردین ۱۳۸۹

مدار


مدار، مسیر جسمی آسمانی است که تحت تسلط گرانی جسم آسمانی دیگر حرکت می کند . این اثر گرانشی در سراسر عالم مشهود است : قمرها پیرامون سیاره ها، سیاره ها به دور ستاره ها، ستاره ها پیرامون هسته کهکشان ها و کهکشان ها در خوشه های کهکشانی مدار پیمایی می کنند .
اگر گرانی نباشد، اجسام آسانی به هر سوی پخش می شوند . گرانی، این اجسام را به مداری دایره ای و یا بیضوی می کشاند . در واقع گرانی اندکی پس از آغاز عالم، باعث تجمع غبار و گاز و تشکیل ستاره ها و کهکشان ها شد .

قوانین کپلر و حرکت سیاره ای
اخترشناسان از روزگار باستان تا کنون کوشیده اند تا به الگو های حرکت سیاره ها در سراسر منظومه خورشیدی و نیرویی که آن ها را به حرکت در می آورد، پی ببرند . یکی از این اختر شناسان، یوهان کپلر آلمانی ( 1571 - 1630 ) بود . وی در سال 1595 کشف کرد که سیاره ها مدار بیضی شکلی  را در فضا ترسیم می کنند . او در سال 1609 دو قانون اوّل خود درباره حرکت سیاره ای را منتشر ساخت . قانون اوّل بیانگر این است که هر سیاره در مسیری بیضی شکل پیرامون خورشید حرکت می کند . قانون دوم می گوید که هر سیاره وقتی در مدار خود، به خورشید نزدیک تر می شود، سریع تر و وقتی از خورشید دور تر می شود کند تر حرکت می کند .
کپلر ده سال بعد قانون سوّم حرکت سیاره ای را به دو قانون قبلی افزود . با دانستن تناوب حرکت انتقالی سیاره، این قانون، این قانون محاسبه فاصله نسبی آن را از خورشید ممکن می سازد . این قانون به طور مشخص می گوید که توان سوم فاصله متوسط سیاره از خورشید متناسب با مجذور مدت زمانی است که ضمن آن، سیاره یک دور گردش مداری خود را طی می کند .
اکنون دانشمندان می دانند که قوانین حرکت سیاره ای کپلر، حرکت ستاره ها، قمرها و حتی ماهواره های ساخت بشر را نیز توضیح می دهد .


۲۷ اسفند ۱۳۸۸

كهكشان


کهکشان مجموعۀ عظیمی از ستاره ها، سحابی های درخشان، گاز و غبار است که با گرانی به یکدیگر مقید شده اند . اکنون بسیاری از دانشمندان معتقدند که در مرکز بسیاری از کهکشان ها یک سیاه چاله یا بقایای ستاره ای فوق العاده سنگین، قرار دارد . کهکشان ها همان قدر در عالم فراوان اند که دانه های شن در ساحل دریا . کهکشانی که منظومه خورشیدی ما را در خود جا داده است، راه شیری نامیده می شود . راه شیری بخشی از خوشه ای { کهکشانی  } موسوم به گروه محلی است که از حدود 30 کهکشان تشکیل شده است و خود بخشی از ابر خوشه ای محلی است که تعداد زیادی خوشه دارد .
با اینکه اختر شناسان با چگونگی تشکیل کهکشان ها اطلاع دقیقی ندارند، این فرایند می بایستی در ابتدای تاریخ عالم، به سرعت رخ داده باشد . به نظر می رسد که کهن ترین کهکشان ها هم سن عالم باشند، که عمر آن 10 تا 13 میلیارد سال برآورد شده است .

شکل کهکشان ها
کهکشان ها ممکن است مارپیچی، بیضوی و یا نامنظم باشند . کهکشان راه شیری و نزدیک ترین کهکشان آن، امرأةالمسلسله ( زن با زنجیر ) هر دو مار پیچی اند . این کهکشان ها در مرکز خود گروهی از اجسام ( شماری ستاره و احتمالاً یک سیاه چاله ) را جا داده اند که هاله ای از ستارگان و ابری نامرئی شد و تا پایان یافتن سوختش در سال بعد، دو بار دیگر از کنار عُطارِد گذشت .




منبع : دانشنامه همگاني نجوم - ديويد نيوتن و... - مترجم: مهرداد سرمدي و...

۲۳ اسفند ۱۳۸۸

گرفت


گرفت به گرفتگی جزئی یا کلی نور هر جسم آسمانی، بر اثر وجود جسمی دیگر گفته می شود و می توان آن را در توصیف گستردۀ وسیعی از پدیده ها به کار برد . هر گاه خورشید، ماه و زمین هر سه در امتداد یک خط راست قرار گیرند، خور گرفت ( کسوف ) ویا مه گرفت ( خسوف ) رخ می دهد . این رویدادی غیر معمول است زیرا صفحۀ مدار گردش زمین به دور خورشید با صفحۀ مدار گردش ماه به دور زمین یکی نیست .
با آنکه خورشید 400 بار از ماه بزرگتر است، ماه 400 بار از خورشید به زمین نزدیک تر است بنابراین، وقتی ماه در مدار خود، جلوی زمین قرار می گیرد با مسدود کردن نور خورشید، خور گرفت ایجاد می کند . مه گرفت به شکل دیگری رخ می دهد : زمین با گذر از بین خورشید و ماه، روی ماه سایه می اندازد . خور گرفت تنها در روز دیده می شود، در حالی که مه گرفت در شب به وقوع می پیوندد . مه گرفت معمول تر از خور گرفت و مدت آن طولانی تر است، و در شبِ وقوع، از هر کجای زمین { که ماه دیده شود } می توان شاهد آن بود .
گرفت ممکن است جزئی، کلی و یا حلقوی باشد ( گرفت حلقوی زمانی رخ می دهد که جسمی آسمانی، تمام سطح ظاهری جسم دیگر به جز لبه های بیرونی آن را بپوشاند ) . همچنین ممکن است به سختی تشخیص داده شود و یا کاملاً چشمگیر باشد . دو صفحه مدار گردش زمین و ماه تنها دو بار در سال منطبق می شود، که این نشانه فصل گرفت است . تنها در درصد کمی از فصل های گرفت، گرفت کلی رخ می دهد .

خور گرفت
طی هر خور گرفت، سایه ماه بر زمین گسترده می شود . سایه شامل دو بخش است : بخش تاریک مرکزی که همان سایۀ اصلی است و ناحیه روشن تر پیرامون آن که به نیم سایه معروف است . کسانی که در بخش سایه قرار می گیرند شاهد گرفت کامل اند ؛ و کسانی که در بخش نیم سایه هستند، فقط گرفت جزئی را می بینند .
نوع خور گرفت به فاصله ماه از زمین بستگی دارد . مدار ماه مانند مدار زمین، بیضوی است . در بعضی از نقاط مدار، ماه به زمین نزدیک تر می شود . برای وقوع گرفت کلی و تشکیل سایه، ماه باید در نقطه ی نزدیک زمین قرار گیرد . با قرار گرفتن در نقطه بسیار دور، ماه کوچکتر به نظر می رسد، و در این صورت دو حالت ممکن است اتفاق بیفتد . نخست اینکه فقط نیم سایه به زمین برسد و گرفت جزئی ایجاد شود . امکان دیگر این است که ماه در وسط خورشید ظاهر شود . در این صورت حلقه ای درخشان از نور خورشید مانند حلقه آتش، در کناره های لبه ماه ظاهر می شود . این نوع گرفت به گرفت حلقوی مشهور است .

مه گرفت
مه گرفت وقتی رخ می دهد که زمین بین ماه و خورشید قرار گیرد و ماه در مقابل خورشید و در وضعیت قرص کامل باشد . وقتی ماه { مخروطِ } سایۀ زمین را قطع می کند، به طور کامل پنهان نمی ماند . چرا که مولکول های گازی جوّ زمین، با شکستن یا خم کردن نور خورشید بخشی از آن را به ماه می رسانند . چون طول موج های نور سرخ کمتر شکسته می شوند، ماه در طی مه گرفت در فام های گوناگونی از رنگ سرخ نمایان می شود .
اگر کل ماه در سایه قرار گیرد، مه گرفت کلی رخ می دهد . اگر بخشی از ماه در سایه قرار داشته باشد، یا کل آن از نیم سایه عبور کند، مه گرفت جزئی به وقوع می پیوندد . مه گرفت جزئی ممکن است به دشواری تشخیص داده شود زیرا ماه تنها اندکی تیره می شود .


۲۷ بهمن ۱۳۸۸

اختروَش


اختروَش ها { یا اخترنما ها } اجرام فشرده ای در مکان های دور دست خارج از کهکشان ما هستند . درخشندگی آن ها به حدی است که با شدتی بیش از مجموع 100 کهکشان می درخشند، اما به قدری دوراند که چند میلیارد سال طول می کشد تا نورشان به زمین برسند . آشنایی اخترشناسان با واقعیت این پدیدۀ غیر عادی در فضا از دهۀ 1960 به این سو در حال افزایش بوده است . با توجه به اینکه اختروَش ها را نخستین بار با تلسکوپ های رادیویی مشاهده کرده اند، نام اختروَش { در زبان انگلیسی } از ترکیب « منبع رادیویی شبه ستاره ای » ساخته شده است، اما، فقط حدود 10 درصد از کل اختروَش ها امواج رادیویی گسیل می کنند . انرژی دریافتی از اختروَش ها، شامل نور مرئی، تابش های فروسرخ و فرابنفش، پرتو های ایکس و شاید حتی پرتو های گاما است .
در اوایل دهۀ 1960، آلن سندیج، اخترشناس آمریکایی ( 1926 - ) که از بخشی از آسمان عکس برداری می کرد، پی برد که ستاره ای در این ناحیه، طیفی بسیار غیر عادی دارد . ( طیف، نموداری از طول موج خاصی است که از هر ستاره تابش می شود . ) بیشتر ستاره ها تابشی سازگار با طیف هیدروژن یونیده ( باردار )، که فراوان ترین عنصر موجود در سطح ستارگان است گسیل می کنند . اما ستاره یاد شده طیفی داشت که به نظر می رسید هیچ یک از عنصر های شناخته شدۀ موجود در ستارگان در آن وجود ندارد . طول موج های تابشی گسیل شده از این ستاره به طور چشم گیری به طرف انتهای سرخ گستردۀ طیف نور مرئی جا به جا شده بود .
این نوع جا به جا شدگی را انتقال به سرخ می نامند ؛ این پدیده نشانه ای از دور شدن جسم { تابش کننده } از محل مشاهده است . هر قدر انتقال به سرخ زیادتر باشد، جسم با سرعت بیشتری در حال دور شدن { از ناظر } است . زمانی که جسم دورتر می شود، سرعتش افزایش می یابد و انتقال به سرخ آن نیز افزایش می یابد .
در سال 1963، مارتن اشمیت، اخترشناس هلندی ( 1929 - ) به درستی طیف این نوع ستاره راهمچون طیف ستاره ای معمولی شناسایی کرد که انتقال به سرخ زیادی دارد . محاسبات او، ستاره را در فاصلۀ اعجاب آور دو میلیارد سال نوری قرار می داد . قابل مشاهده بودن آن جسم از زمین در چنین فاصله ای، ایجاب می کرد که ستاره نباشد، بلکه می بایست چیز بزرگ تری نظیر کهکشان باشد .

 منبع : دانشنامه همگاني نجوم - ديويد نيوتن و... - مترجم: مهرداد سرمدي و...

۸ بهمن ۱۳۸۸

سیاه چاله




سیاه چاله که در شمار اسرار آمیز ترین اجزای عالم است، به طور کلی بازماندۀ ستارۀ پُرجرمی است که سوخت هسته ای اش را تا انتها به مصرف رسانده است . این ستاره در غیاب انرژی مقابله کننده با نیروی گرانش خود، در ابعادِ تک نقطه ای موسوم به تکینگی، فشرده یا منقبض می شود . در چنین نقطه ای، فشار و چگالی بی حدّ و حصر است . هر جسم یا حتی نوری که به نزدیکی سیاه چاله برسد، به درون آن کشیده می شود، بی اندازه کش می آید و سپس برای همیشه در آن گرفتار می ماند . دیدن سیاه چاله ها که فیزیک دان آمریکایی جان هالر در سال 1969 آنها را چنین نامید، غیر ممکن است، امّا شاید بتوان 90 درصد محتوای عالم را به حساب این اجسام گذاشت .

زمین شناس انگلیسی، جان میچل ( 1727 - 1793 ) و اخترشناس فرانسوی، پی ئر – سیمون لاپلاس ( 1749 - 1827 )، نخستین بار در قرن هجدهم، تصوری از سیاه چاله ها را مطرح ساختند . نظریه پردازی آنها چنین بود که هرگاه جسمی آسمانی به اندازۀ کافی بزرگ و چگال باشد، چنان گرانشی از خود نشان می دهد که هیچ چیز یارای گریز از کشش آن را نخواهد داشت .

این تصور را می توان با مشاهدۀ اثرات گرانشی اجسام شناخته شده توجیه کرد . یک سفینۀ فضایی که برای رها شدن از گرانش زمین با سرعت 11 کیلومتر در ثانیه حرکت می کند، برای فرار از سیاره ای بزرگتر، مانند مشتری 60 کیلومتر در ثانیه حرکت می کند و برای فرار از خورشید، می بایستی 611 کیلومتر در ثانیه سرعت داشته باشد . در مورد جسمی که به اندازۀ کافی بزرگ و چگال باشد، سفینه به سرعتی پیش از سرعت نور، یا 299،000 کیلومتر در ثانیه احتیاج خواهد داشت . لیکن از آنجا که هیچ چیز نمی تواند سریع تر از سرعت نور حرکت کند، هیچ چیز هم نخواهد توانست از گرانش آن جسم فرار کند . سیاه چاله ها به راستی در شمار چنین اجسامی اند .

تشکیل سیاه چاله

وقتی سوخت هسته ای ستاره ای به پایان رسد، خواهد رُمبید، در غیاب نیروی گداخت هسته ای، فشار رو به بیرون هستۀ ستاره، با گرانش بسیار زیاد آن برابری می کند و ستاره از آن پس در خود فرو می ریزد . ستارگان متوسطی نظیر خورشید، انقباض پیدا می کنند و به صورت کوتوله های سفیدی به اندازه زمین در می آیند . ( کوتوله های سفید ستارگان کوچک پُر چگالی اند که درخشش اندکی دارند . ) ستارگانی که جرم شان تا سه برابر جرم خورشید است، دچار انفجار ابر نو اختری می شود . مادۀ باقی مانده از چنین ستارگانی به صورت بسته های چگالیده ای چون ستارگان نوترونی و یا تپ اختر به پایان راه می رسند . ( تپ اختر ها ستاره های چرخندۀ سریعی اند که در فاصله های زمانی دقیق، امواج رادیویی گوناگونی گسیل می کنند . ) ستارگانی که بیش از سه برابر خورشید جرم دارند، از دیدگاه نظری، پس از فروزان شدن به صورت ابر نو اختر، می رُمبند و به شکل سیاه چاله در می آیند .


عکس های ناسا از سیاه چاله
 









۱ بهمن ۱۳۸۸

صورت فلکی


  صورتی فلکی، گروهی از ستارگان است، که از دیدگاه زمین، الگوی از دیرباز شناخته شده ای در آسمان تشکیل می دهند . ستاره هایی که صورت فلکی را می سازند، نشانگر نظم معنی داری در عالم نیستند . این ستارگان ممکن است در فاصله های بسیار متفاوتی از زمین و یکدیگر قرار گرفته باشند . اگر از بخش دیگر کهکشان به صورت های فلکی زمینی نگاه کنیم، شکل های کاملاً متفاوتی خواهند داشت و بازشناسی آن ها ممکن نخواهد بود .

پیشینۀ نام گذاری صورت های فلکی به روزگار تمدن های باستان بر می گردد . در حالی که برخی از صورت های فلکی ممکن است بی شباهت به حیوانات، اجسام یا افرادی که نام خود را از آن آنها گرفته اند نباشند، صورت های دیگری هستند که صرفاً بر پایۀ شکلشان بام گذاری شده اند . در آغاز کار، نام بسیاری از صورت های فلکی از اساطیر باستانی اخذ می شد . این نام ها به تدریج جای خود را به جایگزین هایی معادل دادند که امروزه نیز با همان جایگزین ها شناخته می شوند .

اختر شماری به یک یا دو تمدن باستانی محدود نمی شد . بسیاری از تمدن ها برای درک آفرینش عالم و ساختار آن و پی بردن به جایگاه خود در عالم، به اجسام آسمانی نگاه می کردند . بام گذاری آنها بر ستارگان گوناگون، بازتابی از عقاید و یا اسطوره شناسی ایشان بود . برای مثال، صورت های فلکی دب اکبر و ذات الکرسی، نزد سرخپوستان آپاچی ناواهو، « مرد چرخان » و « زن چرخان » نامیده می شوند .

برخی از گروه های شناخته شدۀ ستاره ای که نام عامیانه ای هم دارند، به هیچ وجه صورت فلکی نیستند . آنها را جمع اختری می نامند . هفت اورنگِ مِهین و هفت اورنگِ کِهین دو نمونه از جمع های اختری اند . هفت اورنگِ مِهین که در اروپا « ملاقۀ بزرگ » نامیده می شود، بخشی از صورت فلکی دب اکبر ( خرس بزرگ ) است . هفت اورنگِ کِهین یا ملاقۀ کوچک نیز، قسمتی از صورت فلکی دب اصغر ( خرس کوچک ) است .

در روزگار ما هشتاد و هشت صورت فلکی، کرۀ آسمانی را پوشانده اند ( کرۀ آسمانی، همان آسمان یا کره ای فرضی است که زمین را در بر گرفته است . ) هر یک از این صورت های فلکی به محدوده ای از کرۀ آسمانی مربوط می شوند . مسیر ] ظاهری [ و سالانۀ خورشید، ماه و سیاره های بزرگ در میان ستارگان، از چشم انداز زمین، دایرةالبروج نامیده می شود . دوازده صورت فلکی بر دایرةالبروج یا نزدیکی آن قرار می گیرند . این صورت های فلکی – یعنی حمل، ثور، جوزا، سرطان، اسد، سُنبله، میزان، عقرب، قوس، جَدی، دلو و حوت – صورت های فلکی منطقةالبروجی ( بُرجگاهی ) خوانده می شوند . سایر صورت های فلکی را می توان در طول سال بر کرۀ آسمان مشاهده کرد که 28 تا از آنها متعلق به نیمکرۀ شمالی و 48 تای دیگر مربوط به نیمکرۀ جنوبی آسمان اند .

به سبب چرخش روزانۀ زمین به دور محور خود، چنین به نظر می رسد که صورت های فلکی، هر شب در آسمان به سوی غرب حرکت می کنند . سالانۀ زمین پیرامون خورشید که پدید آورنده ی فصل هاست، باعث به تماشا در آمدن صورت های فلکی متفاوتی در طول فصل های مختلف سال می شود .



لیست کامل صورت های فلکی

مِیل ( درجه )
بُعد ( ساعت )
نماد
نام لاتین
نام
-70
2
Hyi
Hybrus
آب مار
-55
17
Ara
Ara
آتشدان
+40
6
Aur
Auriga
ارابه ران
-25
5
Lep
Leque
ارنب
+60
14
Dra
Draco
اژدها
+20
23
Peg
Pegasus
اسب بالدار
+15
11
Leo
Leo
اسد
+35
10
LMi
Leo Minor
اسد اصغر
-45
5
Cae
Caelum
اسکنه
-40
18
CrA
Corona Australis
اکلیل جنوبی
+30
16
CrB
Corona Borealis
اکلیل شمالی
+40
1
And
Andromeda
امرأة المسلسله
-45
9
Vel
Vela
بادبان
+45
3
Per
Perseus
برساوش
+10
22
Equ
Equuleus
پارۀ اسب
-15
11
Crt
Crater
پیاله
+40
13
CVn
Canes Venatici
تازی ها
-5
7
Mon
Monoceros
تکشاخ
-35
10
Ant
Antlia
تلمبه
-60
4
Ret
Reticulum
تور
-65
24
Tuc
Tucana
توکان
+15
4
Tau
Taurus
ثور
+30
17
Her
Hercules
جاثی
+5
5
Ori
Orion
جبّار
-20
21
Cap
Capricornus
جَدی
+20
7
Gem
Gemini
جوزا
-60
12
Cru
Crux
چلیپا
-80
11
Cha
Chamaeleon
حربا
+20
2
Ari
Aries
حمَل
0
17
Oph
Ophiuchus
حوا
+15
1
Pas
Pisces
حوت
-30
22
PsA
Pisces Australis
حوت جنوبی
+70
15
UMi
Ursa Minor
دبّ اصغر
+50
11
UMa
Ursa Major
دبّ اکبر
+40
21
Cyg
Cygnus
دجاجه
-45
22
Gru
Grus
دُرنا
+10
21
Del
Delphinus
دلفین
-15
23
Aqr
Aquarius
دلو
-60
15
Cir
Circinus
دوپرگار
-50
19
Tel
Telescopiun
دوربین نجومی
+60
1
Cas
Cassiopeia
ذات الکرسی
-35
21
Mic
Microscopium
ذره بین
+20
20
Vul
Vulpecula
روباهک
+60
5
Cam
Camelopardalis
زرافه
-55
3
Hor
Horologium
ساعت
-10
18
Sct
Scutum
سپر
+20
9
Cnc
Cancer
سرطان
0
13
Vir
Virgo
سُنبله
-30
24
Scl
Sculptor
سنگتراش
+40
23
Lac
Lacerta
سوسمار
-50
5
Pic
Pictor
سه پایۀ نقاش
+20
20
Sge
Sagitta
سهم
+40
9
Lyn
Lynux
سیاهگوش
-50
24
Phe
Phoenix
سیمرغ
-55
9
Car
Carina
شاه تخته
-20
10
Hya
Hybra
شجاع
+40
19
Lyr
Lyra
شلیاق
-65
19
Pav
Pavo
طاووس
+5
20
Aql
Aquila
عقاب
-30
16
Sco
Scorpio
عقرب
-30
9
Pyx
Pyxis
قطب نما
-50
13
Cen
Centaurus
قنطورُس
-25
19
Sgr
Sagittarius
قوس
-10
2
Cet
Cetus
قیطُس
+70
22
Cep
Cepheus
قیفاووس
-35
6
Col
Columba
کبوتر
-40
7
Pup
Puppis
کشتی دُم
-20
12
CrV
Corvus
کلاغ
5
8
CMi
Canis Minor
کلب اصغر
-20
7
CMa
Canis Major
کلب اکبر
-30
3
For
Fornax
کوره
+30
15
Boo
Bootes
گاوران
-40
15
Lup
Lupus
گرگ
-50
16
Nor
Norma
گونیا
+20
13
Com
Coma Berenices
گیسو
0
17
Ser
Serpens
مار
-70
8
Vol
Volans
ماهی پرنده
-60
5
Dor
Dorado
ماهی زرین
+30
2
Tri
Triangulum
مثلث
-65
16
TrA
Triangulum Australe
مثلث جنوبی
-80
16
Aps
Aqus
مرغ بهشتی
-80
13
Mus
Musca
مگس
-80
5
Men
Mensa
میز
-15
15
Lib
Libra
میزان
-10
4
Eri
Eridanus
نهر
-80
21
Oct
Octans
هشتک
-50
21
Ind
Indus
هندی


منبع : دانشنامه همگاني نجوم - ديويد نيوتن و... - مترجم: مهرداد سرمدي و...